بنام حسرت که جز او ،وفادارتر نیست بر دلم
قــــــــلــــبــــــــم ســـــــــــنــــــــگــــــــــ قــــبـــــــــــــــــــــــــــــــــرم 

جای تو فکر و خیالت شبا میاد پیشم

با اینکه تو دوری از من بازم دلواپست میشم

آخه عمری که بی تو بگذره چرا ثانیه هاشو بشمرم

من بدون تو از تموم  لحظه هاش بی زارم

بدون من پر کشیدی آتیش کشیدی به بال من

یادمه وقتی رفتی دلت نسوخت به حال من

تو حتی سر برنگردوندی ببینی که روحم بی توداره پرپر میشه

قبل تو دلم از این دنیا خون بود بعد تو از اونم بدتر میشه

خدا می دونه تنها کسم بودی و بعد تو چقدر دلم باید تنها شه

دنیایی که توش کنارم نباشی نباشی می خوام دنیا نباشه

[ سه شنبه پانزدهم اسفند 1391 ] [ 14:2 ] [ ســــــــــــــــــــــــــکوتــــــــــ ]
سکوت تنهایــــــــــی ام را تو بشکن

با زمزمه هـــات ، با ترانه هــــات،

با هیــــــاهوی خنده هـــات ، با آوای کلمــــات ،

,با گرمای دستــــات ، با نور دیدگــــانت ،

با هیاهوی شادی هـــات

بشکــــــن و خورد کن سکوت تنهایـــــــی ام را ...

بگــــــــذار انعکــاس آن چیزی بـــاشد

 جز تنهایــــــــی ...

بگــــــــذار آن برگشت تو باشــــی ...

[ یکشنبه پانزدهم بهمن 1391 ] [ 15:17 ] [ ســــــــــــــــــــــــــکوتــــــــــ ]

رفتمو تو شهر عشقم دلمو تنها گذاشتم،

 دیگه حتی واسه موندن یه بهانه هم نداشتم،

 با همه روح و وجودم یه دل شکسته بودم،

  آره دل شکسته بودم با تمام وجودم،

 میگن این دو روز دنیا جای غم خوردن نداره،

 چه جوری آروم بگیره اون دلی که بیقراره؟


[ جمعه پانزدهم دی 1391 ] [ 15:15 ] [ ســــــــــــــــــــــــــکوتــــــــــ ]

بی وفا پشت این پنجره جز


هیچ بزرگ چیزی نیست


آنقدر ساده گذاشتی که بگریم


که نفهمیدی سیل، توراهم برد


جز هیچ ، هیچ ندارم که بگویم


این آخرین خنده های لاغرم بود


شاید دیگر مرا نبینی !

[ چهارشنبه پانزدهم آذر 1391 ] [ 15:7 ] [ ســــــــــــــــــــــــــکوتــــــــــ ]

از پشت شیشه های بزرگ دلتنگی گریه میكنم

 و آرزو میكنم كه كاش


برای یك لحظه فقط یك لحظه آغوش گرمت

را احساس كنم ، میخواهم 


سر روی شانه های مهربانت بگذارم

 تا دیگر از گریه كم نشوم . تو مرا  


 به دیار محبتها بردی و صادقانه دوستم داشتی

پس بیا و باز در این راه 


تلاش كن اگر طاقت اشكهایم را نداری .

 در راه عشقی پاك تر و صادقانه تر، 


زیرا كه من و تو ما شده ایم پس نگذار

 زمانه بیرحم دلهایی را كه از هم 

     
  جدا نشدنی است را به درد آورد دلم را به تو

دادم و كلیدش را به سوی 

  
آسمان خوشبختی ها روانه كردم چه شبها كه

 تا سحر به یادت با 


گونه های خیس از دلتنگی ها به سر

بردم چه روزها با خاطراتت نفس 


كشیدم پس تو ای سخاوت آسمانی من ... 


مرا دریاب كه دیوانه وار دوستت دارم  

[ دوشنبه پانزدهم آبان 1391 ] [ 11:5 ] [ ســــــــــــــــــــــــــکوتــــــــــ ]
[ شنبه پانزدهم مهر 1391 ] [ 8:20 ] [ ســــــــــــــــــــــــــکوتــــــــــ ]
درد خود را نگاه خواهم داشت ،شايد اين

 

 سوختن خوشتر از آن افروختن باشد...
[ چهارشنبه پانزدهم شهریور 1391 ] [ 15:0 ] [ ســــــــــــــــــــــــــکوتــــــــــ ]

دلم گرفته آسمون، نمیتونم گریه کنم،

 شکنجه میشم از خودم، نمیتونم شکوه کنم،

 انگار کوه قصه ها، رو سینه ی من اومده،

 آخ داره باورم میشه، خنده به ما نیومده،

 دلم گرفته آسمون از خودم خسته ترم،

 توروزگار بی کسی یه عمره که دربه درم

[ پنجشنبه پانزدهم تیر 1391 ] [ 20:25 ] [ ســــــــــــــــــــــــــکوتــــــــــ ]

اسم من چست ؟ خدایا چه کنم یادم نیست ،

امشب آماده شدم تا چه کنم یادم نیست ،

من که همسایه ی نزدیک شقایق بودم ،

پا شدم آمدم اینجا چه کنم یادم نیست ،

من چرا از تو بریدم و چرا برگشتم ،

و بنا شد که دلم را چه کنم یادم نیست ،

من نشانی دل دربدرم را بانو ،

از تو پرسیده ام اما چه کنم یادم نیست ،

این نوشته غرل کیست که من می خوانم ،

اسم او چیست ؟ خدایا چه کنم یادم نیست

[ دوشنبه پانزدهم خرداد 1391 ] [ 14:22 ] [ ســــــــــــــــــــــــــکوتــــــــــ ]

نه سرو و نه باغ و نه چمن می خواهم

نه لاله نه گل نه نسترن می خواهم

خواهم ز خدای خویش کنجی خلوت

من باشم و آن کسی که من می خواهم . . .

[ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 22:1 ] [ ســــــــــــــــــــــــــکوتــــــــــ ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

خدا دلگیر نشو از من ته نامردی دنیات

فقط اینو ازت میخوام خلاصم کن از این دنیات

خدا دلگیر نشو از من ته نامردی دنیات

بیا حرفامو باور کن دیگه خستم از این دنیات

ای خدا کی از تو خواسته منو به دنیا بیاری

نمی شد با یه بهونه من یکی رو جا بذاری

اون که رفته دیگه رفته دیگه من چیزی نمیخوام

نمیخوام توی این دنیا بمونم
امکانات وب